زين العابدين شيروانى

469

بستان السياحه ( فارسي )

استحكام و ملوّن بالوان و منقّش بنقوش مختلفه ساخته‌اند كه عقل از ديدن آن حيرانست و قرب هفتصد زوج كاو عرّاده‌كش از سركار فرمان فرماى بنكاله معيّن و مقرّر است كه يوميّه از محلّات و كوچه و بازار كثافت و فضلات بيرون برند و مجموع كوچه و بازار آن ديار به‌غايت وسيع و عريض و مستقيم است و از جهات اربعه قرب سه فرسخ مقدار قامتى كنده و از كچ و آجر و نوره آكنده و مساوى زمين ساخته و مانند كاودم پرداخته‌اند كه آب باران از دو طرف به جدولها ريخته به رودخانه رود و قلعهء كوه‌پيكر به يك طرف شهر به وضع هندسى به شكل تخميس احداث كرده‌اند و به چندان آلات جنك از توب و تفنك مستحكم نموده‌اند كه خرد خورده‌شناس از مشاهدهء آن محصور مىكردد و از كرفتن آن بطريق قهر و غلبه اباء و امتناع مىنمايد متاع هفت اقليم و خلق هر ديار از صحيح و سقيم در آن شهر بسيار و با وجودى كه آبش ناكوار و هوايش حار و ناسازكار است بسبب عدل و داد حكّام آن ديار مردم ترك اوطان كرده و در آنجا سكونت نموده‌اند مسكن ارباب دولت و مأمن اصحاب تجارت و مقر اشخاص ذى ثروت است و حبوب و غلّات و ميوهء كرمسيرى و اكثر مشتهياتش در غايت كثرتست سكنه‌اش اكثر هندوان و مقتدر فرنكان و شيعه نيز بسيار و اهل سنّت و جماعت بيشمارند و از طوايف ديكر و از اهالى بنادر و جزاير مثل جاوه و پتاوه و يمن و دكن و تكرور و سنقرور و چين و ماچين و ترك و تاجيك و عرب در آنجا سكونت دارند صاحبان مذاهب مختلفه و خداوندان ملل متفرقه هريك بىترس و بيم طريق كيش و روش خويش را به عمل مىآورند و از مذهب و ملّت يكديكر فراغت دارند و اين بيت را مكرّر از ايشان شنيده بيت بهشت آنجاست كآزارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد راقم كويد كه مدّتى در آن ديار بوده و با طوايف مختلفه آنجا معاشرت نموده و طريق مجالست و مصادقت با اكثر فرقه پيموده در تحقيق فقير عموم مردم آنجا اهل صورت و از عالم معنى غفلت دارند و از عالم ظاهر پاى بعالم باطن نكذارند و از ديار حسن نكذرند و بملك حقيقت ننكرند و همواره در انديشهء تكثير زرند و دروغ نكويند چه كه صلاح دولت نيست و خلف وعده نكنند چه كه مصلحت مملكت نيست عدالت باعث تكثير مال و صداقت سبب تحصيل جاه و جلالست جمعى ديده شد كه ايشان تولّد حضرت عيسى ( ع ) را بىپدر انكار مىنمودند و احكام شريعت را منكر بودند و مىكفتند هركز درخت بىآب ثمر ندهد و ما تا ديده‌ايم ثمر از درخت آبدار چيده‌ايم عاقل از ديده نكذرد و بشنيده ننكرد و طايفهء ديكر مشاهده نمود كه ايشان بيان مىكردند و مىكفتند كه انسان مانند حيوان متكوّن مىشود و بسان علف مىرويد و خزان مىشود و تقاضاى دهر چنين مىكند و از طبايع بمرور ايّام مواليد ثلاثه كه از آن جمله انسانست ظاهر مىشود و اين طايفه منكر صانع بودند و طبايع اثبات مىنمودند و مىكفتند هرچه هست طبايع است و اين اديان و شرايع نيز از تقاضاى طبايع است و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر كمره بر وزن حمره بلوكى است دلكشا و ناحيه‌ايست بهجت‌فزا و مشتمل است بر مواضع معموره و مزارع مشهوره و آب و هواى آن ديار به‌غايت سازكار و بساتين آنجا بسيار و متّصل است به ناحيهء كزّاز و مردمش دلنواز و اكثر ميوه‌اش ممتاز مكرّر مشاهده شده است ذكر كماخ بر وزن شماخ قصبه‌ايست شهر مانند و محلى است خاطرپسند در ميان جبال شامخه واقع و طرف شمالش فىالجمله واسع است و رود فرات از قرب آن مىكذرد و جنوبش كوهستان عظيم و درخت بسيار و مسالك او پرخوف و بيم است طايفهء علىاللّهى سكونت در آن كوهسار دارند و مدّت هشتاد سال مىشود كه به خوندكار سر فرود نيارند و شهر كماخ قديم جائى عظيم بوده و بمرور ايّام روى به خرابى نموده اكنون قرب دو هزار خانه در اوست و چند قريهء معموره مضافات اوست و آب و هوايش بسيار نيكوست مردمش حنفىمذهب و خوش‌مشربند راقم دو سه روز در آنجا بود مردمش را عموما پسند نموده است ذكر كمارج بفتح اوّل بر وزن عمارج قريه‌ايست خرّم و دهى است مسرّت‌توام از قراى خشت و در فصل بهار چون بهشت آب روان كم دارد و باغ و بوستان ندارد زراعت آنجا موقوف به رحمت الهى است و قرب سيصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست مردمش شيعىمذهب و جنگلىمشربند ذكر كنعان بر وزن صنعان ناحيه‌ايست مسرّت‌نشان